براي پسر يكي يكدونم

1

شعر بسیار زیبای پدرجون به مناسبت تولد سروش عزیز

عزیزدلم سروش ! امشب تو یکسالگی ات را گذرانیدی ومن « پدر بزرگت ماه های پایانی  هفتاد و دومین سال عمرم را می گذرانم یعنی هفتاد ویک سال بیشتراز تو تجربۀ زندگی !! هفتاد و دوسال فکر کردم شب و روز معلومم شد که هیچ معلوم نشد !!!!! عزیزم ! به گفتۀ بزرگی « هرچه دراین یک سال  دیدی همان است وهیچ چیز درسالهای آینده بر آن افزوده خواهدشد » بخصوص که این دیده ها را باچشم پاک وافکارو اوهام معصومانۀ کودکانه در دل وجان وهوش وحواس جای داده ای ! پس این یک سالِ باصفا وشیرین وبی تکلّف وبی ریا را با چندسالی دیگرازعمرت تامی توانی بیاد دار . عزیزدلبندم!می دانی که تولدت قرین ظهور و تولد...
15 بهمن 1394

جشن تولد

بعد از جشن دندونیت کم کم تداراکات تولد و یلدا رو آماده کردیم اینکه چه رنگایی انتخاب کنیم، چه تمی و چه تزییناتی من دوست داشتم که رنگهای ترکیبی سفید و طوسی و نارنجی و آبی باشه، با تزئین خالخالی و تم زمستونی... این بود که شروع به کار کردیم، البته تو گل پسرم هم خیلی همکاری کردی . آدم برفی و پنگوین درست کردیم با پارچه ی نمدی، دونه های برف با کاغذ رنگی آبی دو طرفه. کیک تولدتو هم از شیرینی سرای بیتا تو چهار راه فرامرز سفارش ددادیم یه کیک مربعی متفاوت با تم زمستونی لباس گل پسرم رو هم خودم  طراحی کردم و با پارچه ی نمدی براش تاج درست کردم، و با پارچه ی نمدی برات پاپوش درست کردم.و چون برای متولد شدن و جشن دندونیت گیفت درست کرده بو...
14 بهمن 1394

تولدت مبارک

پسر نازنینم اکنون پس از گذشت یکسال برایت نگارش میکنم... یکسال از تولد تو میگذرد و من امروز باورم نمیشود که یکسااااااال بزرگتر شدی. شاید باورت نشود اما حالا که این دست نوشته را برایت مینگارم اشک در چشمانم حلقه زده..بین خودمان بماند اما گاهی قطره ای از گوشه ی چشمانم هم سرازیر میشود.شاید بغض است اما نامش را نمیشود بغض گذاشت... به گمانم همان گریه است... چون از بغض سنگینتر است یک جوری از سر دلتنگی است از سر حسرت روزهایی که گذشت و تمام شد. حسرت یکسالی که گذشت یکسالی که یادگرفتی چشمانت را بروی دنیا بگشایی نگاه کنی..و گاهی به نقطه ای خیره شوی، آرام آرام در سه ماه گیت خندیدن را یاد گرفتی....طولی نکشید که نشستی و اینجا ا...
12 بهمن 1394
1