براي پسر يكي يكدونم

1

خرید سیسمونی

روزها ميگذره و خدا رو شكر همه چي آرومه يك هفته قبل از عيد قربان مامان جون و الي و ... اومدن كه بريم خريد نيني رو انجام بديم اين اولين باري بود كه مهمون من بودن و خيليييي خوشحال بودم. پنج شنبه صبح رفتيم تخت و.كمد ديديم و الي كه حسابي آدم دقیق و نکته سنجیه، مخ فروشنده رو سالاد كرد يه طوري كه فروشنده جرات نكرد جنس بد به ما بفروشه مزاياي داشتن يه خواهر با تجربه و ماه همينه ديگته، خت و كمد با کلی تغییرات در اصل مدل،  عالييييي شد. البته قبلا من همسري با هم رفته بوديم و تا حدودي انتخاب كرده بوديم. قرار شد هفته ي بعد آماده كنه و بياره. عصر هم رفتيم پاساژ فردوسي كه بقيه وسايل رو بخريم. همه جنس و ماركي اونجا بود رنگ و وارنگ ....
21 آبان 1393

هوس های من

براي پسرم خيلي روزا تصورت ميكنم. و تو تصورات من تو شبيه بابات هستي. بخصوص يه عكس ناز بابايي داره كه من عاشقشم.  هميشه هم تو تصوراتم يه بادي سفيد تنته.. چراشو نميدونم. اما خيلي دوست داشتني هستي عزيزم. گاهي اوقات با تمام وجودم شكممو بغل ميكنم و بهت فكر ميكنم اين روزا حسابي شيطون شدي. تكونهات خيلي زياد و شديد شده و بزودي شدت تكونات كم ميشه نفس مامان چون جات تنگ خواهد شد و تو احتمالا براي به دنيا اومدن روز شماري ميكني از تكون هات فيلم گرفتم كه ببيني چه وروجكي بودي پسرم.   اگه بخام توضيح بدم كه چه خوردنيهايي تو اين چند ماه دوست داشتم و زياد ميخوردم بايد بگم هنوزم عاشق هر چيز شيرينم. انقد كه تو شيريني پسر نازم تو ...
21 آبان 1393

یک اتفاق

خاله مصي اومد مشهد و اين چند روزي كه كنارمون بود واقعا خوش گذشت. اما اون چيزي كه باعث شد من اين پست رو بنويسم اتفاقي بود كه روز آخري كه خاله مشهد بود افتاد. كه من رفتم دوش بگيرم تو حموم متوجه شدم كه توي لباس زيرم چند قطره خون صورتي هست. قلبم داشت مي ايستاد. خيلي ترسيدم فكرم هزاران راه رفت بدون اينكه به شستشو ادامه بدم از حموم اومدم بيرون و زدم زير گريه اونم چه گریه ای . مصي طفلي خشكش زده بود. مرتب سعي ميكرد دلداريم بده. من هم دائم گريه ميكردم كه اگه كيسه آبم سوراخ شده باشه يا نشتي داشته باشه...زنگ زدم ب حسين طفلي حسين هم از صداي گريه هام زهرترك شد. خودشو ٢٠ دقيقه اي رسوند. و من تو كوچه منتظرش بودم صبر نداشتم ساعت ٣ بود همينطوري زار زار گري...
5 آبان 1393

خلاصه

ني ني گلم هر روز بزرگ و بزرگتر ميشي. سعي ميكنم تعداد پستا زياد نشه تا از حوصله خوندنت خارج بشه. الان ديگه ٦ ماهت هم تموم شده و داخل ٧ ماه هستي. تو اين مدت اگه بخام خلاصه بگم: تو هفته ٢٢ من پهلو درد شديدي گرفتم كه دكتر گفت ممكنه سنگ كليه داشته باشم و تذكر داد كه اگه ادامه پيدا كرد بايد يه سونو از كليه ها و تخمدانم بدم. براي همين يه مدتي كه شهرستان بودم تو راه برگشت دوباره اين درد شروع شد. و با بابا هماهنگ كردم كه وقتي رسيدم سريع بريم سونو گرافي  براي همين به محض رسيدن  دنبال يه سونولوژيست گشتيم. که خلوت باشه، كه آخرش نزديكاي خونه تو حاشيه بلوار استقلال مطب دكتر كوروش باقري رفتيم كه خيلي هم شلوغ نبود و اونجا چون من نگران س...
3 آبان 1393
1