براي پسر يكي يكدونم

1

ختنه

ختنه كردن تو مثل يه بار گنده رو دوشم سنگيني ميكرد. نميدونستم كي ختنت كنم چون بخاطر دلدرد هم اذيت بودي و گاهي من بايد شب زنده داري ميكردم. اما يه توفيق اجباري نصيبمون شد و اون اين بود كه بابا بخاطر كارش بايد ميرفتن يه ماموريت ده روزه( اول قرار بود يه هفته اي باشه كه بعدا ١٠ روز شد) به شهر مقدس نجف. و من هم ديدم كه بايد به خاله مضي زحمت بدم كه بياد پيشمون كه تنها نباشيم بهترين موقغيت اينه كه ختنت كنم. ماموريت بابا سه شنبه ١٢ اسفند بود و ما از دكتر براي شب قبلش وقت گرفتيم. خاله مصي هم ساعت يك روز دوشنبه ١١ اسفند بليت قطار داشت. راي ختنه بعد از كلي تحقيق و پرس و جو دكتر بسكابادي رو انتخاب كرديم . ساعت سه بابايي از سر كار ...
11 اسفند 1393
1