براي پسر يكي يكدونم

1

چهل روز

عزيزم روز سوم بعد از تولدت صبح برديمت كه آزمايش غربالگري متابوليك بدي رفتيم مركز بهداشت شماره يك مشهد اونجا برام يادآور خاطرات خوبي بود چون آزمايش عقد من و بابايي هم اونجا انجام شد. يادششش بخيررررخوشبختانه اصلا اذيت نشدي عصرش براي چك برديمت پيش دكتر محسن زاده كه مطبش تو امامت بود.دكتر ٣ تا چيز بهم گفت كه خيلي ناراحتم كرد. اول اينكه گفت شيرت بايد تا حالا ريزش ميكرد كه مال من نكرده بود.دوم اينكه گفت بدنت كم آب شده و سوميش كه تز همه بدتر بود اينكه زرديت بالا رفته.ما هم برا اطمينان برديمت بيمارستان كودكان دكتر شيخ و اونجا از خون گرفتن و تاييد كردن كه زرزيت بالاست.خلاصشو بگم كه از فرداشبش مجبور شديم ٢ تا دستگاه بياريم كه خيلييييي اذيت شد...
17 بهمن 1393

سی روزگی ات مبارک

ميگويي ٩ ماه ... ميخواني بخششش.... چه ساده ميبخشي... پوستت را....خونت را.... جسمت را ... روحت را....پيش از آنكه باور كني...او مي آيد... با يك سبد مهر... يك دنيا تازگي... يك بغل عشق...  پسركم.در بهار جوانه زدي .... تابستان را به ثمر نشستي... به زردي و سرخي پاييز خنديدي و زمستان را برايمان تا هميشه خاطر انگيز كردي.. . همه ي فصل ها از آن توست پسرم... ٣٠ روزگي ات مبارك ...
7 بهمن 1393
1