براي پسر يكي يكدونم

1

سی روزگی ات مبارک

ميگويي ٩ ماه ... ميخواني بخششش.... چه ساده ميبخشي... پوستت را....خونت را.... جسمت را ... روحت را....پيش از آنكه باور كني...او مي آيد... با يك سبد مهر... يك دنيا تازگي... يك بغل عشق...  پسركم.در بهار جوانه زدي .... تابستان را به ثمر نشستي... به زردي و سرخي پاييز خنديدي و زمستان را برايمان تا هميشه خاطر انگيز كردي.. . همه ي فصل ها از آن توست پسرم... ٣٠ روزگي ات مبارك ...
7 بهمن 1393

زايمان

بالتخره بعد از مدت ها من اومدم. پسر عزيزم روز ٧ دي ماه پا به اين دنيا گذاشت.   نميدونم تو پست هاي قبلي گفتم يا نه. كه براي معاينه ي لگن رفتم ويزيت شدم و دكتر گفت كه بخاطر كوچيكي لگن نميتونم طبيعي زايمان كنم. و به من فرصت داد تا يك روز در هفتهي آينده اي كه معاينه ميشدم رو انتخاب كنم.  كه ما طبق محاسباتمون و دة نظر گرفتن يك سري از مسائل روز يك شنبه رو براي زايمان انتخاب كرديم.  مروز جمعه مامان اومد. يك سري از تميز كاري ها رو انجام داد. من كه كلا دل توي دلم نبود . استرس عجيب... شنيه صبح تمام لباسهاي خودم و همسري رو اتو كردم و رفتم آرايشگاه..بماند كه چقدرم معطل شدم و بعدا معلوم شد كه خانوم آرايشگر اصلا خوب كار انجام ند...
10 دی 1393

1 دی

پسرم امروز روز مهمیه امروز ما وارد دی ماه شدیم. هورااااااااااااااااااااااااااااااااا و مهمتر اینکه به ماه های قمری، ماه صفر بالاخره تموم شد، اگرچه تاریخ تولد تو 19 دی بود اما همش نگران بودم زودتر به دنیا بیای آخه من اصلا ماه صفر رو دوست نداشتم. و امروز خیالم خیلی راحت شد  پسر گلمممممممممممممممممممممممم دلم برات تنگ شده مامانی برای اومدنت لحظه شماری میکنم.
1 دی 1393

من و بابایی

سترس همسري از من بيشتره خخخخخ كافيه يه آخي اوخي چيزي بگم. فوري ميخاد كه بريم دكتر اين روزا تمام كاراي خونه يا بهتره بگم ٩٠ درصدش رو همسري انجام ميده. از سر كار كه مياد تازه با ليست بلند بالاي كاراي من رو برو ميشه. گاهي وقتا عذاب وجدان ميگيرم. اما خب چاره اي نيست.  ساعت ١ شبه و من همچنان بيدارم. دارم با ترش كردنم سر وكله ميزنم كه ديگه عزق نعنا هم چاره ساز نيست. اين روزا حسابي سنگين شدم  خم و راست شدن برام سخت ترين كار دنيا شده.  اغلب اوقات كمرم درد ميگيره و پاهام ميلنگه. و خيلي اوقات هم نفسم انقد تنگ ميشه كه دوست دارم گريه كنم. پسر نازم نفسي مامان الان ميفهمم چقد مامانای ماسختي كشيدن تا ما به دنيا اومديم...
26 آذر 1393

گیفت های مهمون ها

برای انتخاب گیفت هایی که برای بقیه میخاستیم بسازیم هم خیلی فکر کردیم که دقیقا چی انتخاب کنیم که در درجه اول به دل خودمون بچسبه آخرش یه پرنده انتخاب شده که خیلی خوشمل للل بود و البته پر دردسر           ...
20 آذر 1393

شمارش معکوس

پسر گلم اين روزا دير ميگذره امروز براي چندمين بار از اتاقت عكس گرفتم. فك ميكنم ديگه تكميله.  طبق اولین سونوگرافی که رفتیم تاریخ تولدتو 19 دی زده، بنابراین شمارش معكوس من و  بابایی از امروز شروع شد هر صبح به هم ياد آوري ميكنيم كه فقط ....روز ديگه مونده و با هم ميخنديم. البته همه چی به این بستگی داره که تو دوست داشته باشی کی بیای ولی تا اون وقت ما طبق همین تقویم بارداری پیش میریم. تعداد حرکاتت خیلی زیاد شده، و اندامهای داخلی منو به شدت له کرده، بیشتر اوقات بهت میگم آی لوزولمعده ی مامان رو لگد زدی.. تو هم تو دلت قند آب میشه جوجه ی من جالب ترین کاری که این روزا میکنی اینه که وقتی حسابی شیطنت میکنی، به محض اینکه صدای ...
20 آذر 1393

انتخاب گیفت درجه یکی ها

انتخاب اینکه گیفت چی درست کنم خیلی سخت بود، اول اینکه بلد نبودم و باید خودم همه چیزشو یاد میگرفتم و دوم اینکه اصلا دوست نداشتم که اینها رو آماده بخرم یا کسی تو ساختش بهم کمک کنه.  براش کلی هیجان داشتم میخاستم حتما کار خودم باشه چون تو دلم یه دنیا عشق و شوق بود که باید صرف میشد.  باید یه جوری تا به دنیا اومدنت اونا رو خرج میکردم دیگه دلم جا نداشت  گیفت هایی که برای دختر خاله ها و دختر عمه انتخاب کردم متفاوت تر و پر ملات تر از بقیه بود که حتم دارم با دیدنشون خیلی خوشحال میشدن، والله خودم که از ذوق داشتم میترکیدم.  بعد از کلی تحقیق و جستجو دو دو تا چهار تا بالاخره یه مدل عروسک پیدا کردم، زیاد متوجه نشدم که سازنده دقی...
20 آذر 1393

میسازم و میسازم

همیشه دوست داشتم خودم برات چیزهایی رو بسازم، چون ساختن رو اول از من یاد خواهد گرفت. از همون اولین روزای بارداری تصمیم داشتم که برات گیفت هایی رو درست کنم،  که به عنوان هدیه به بچه ها بدی،و برای تزئین اتاقت هم با دست خودم چیزایی بسازم و هر روز کلی نظرم عوض میشد که مثلا چی بسازم... از اولین اولویتهام برای تزئین اتاقت ریسه ی اسم بود، که میتونست با مقوا باشه یا با پارچه ی نمدی من خودم از تزئینات نمدی خیلی خوشم اومده بود بعد از کلی جستجو که لپ تاپم پر از عکس ریسه ی اسم شد، بالاخره یکی رو انتخاب کردم مدلی که از همه ی اونایی که دیده بودم هم سخت تر و هم زیباتره.  ولی این شخصیت پرفکشن لامذهب مگه میذاشت، فقط دست و دلم به سمت بهترین ...
5 آذر 1393

خرید سیسمونی

روزها ميگذره و خدا رو شكر همه چي آرومه يك هفته قبل از عيد قربان مامان جون و الي و ... اومدن كه بريم خريد نيني رو انجام بديم اين اولين باري بود كه مهمون من بودن و خيليييي خوشحال بودم. پنج شنبه صبح رفتيم تخت و.كمد ديديم و الي كه حسابي آدم دقیق و نکته سنجیه، مخ فروشنده رو سالاد كرد يه طوري كه فروشنده جرات نكرد جنس بد به ما بفروشه مزاياي داشتن يه خواهر با تجربه و ماه همينه ديگته، خت و كمد با کلی تغییرات در اصل مدل،  عالييييي شد. البته قبلا من همسري با هم رفته بوديم و تا حدودي انتخاب كرده بوديم. قرار شد هفته ي بعد آماده كنه و بياره. عصر هم رفتيم پاساژ فردوسي كه بقيه وسايل رو بخريم. همه جنس و ماركي اونجا بود رنگ و وارنگ ....
21 آبان 1393

هوس های من

براي پسرم خيلي روزا تصورت ميكنم. و تو تصورات من تو شبيه بابات هستي. بخصوص يه عكس ناز بابايي داره كه من عاشقشم.  هميشه هم تو تصوراتم يه بادي سفيد تنته.. چراشو نميدونم. اما خيلي دوست داشتني هستي عزيزم. گاهي اوقات با تمام وجودم شكممو بغل ميكنم و بهت فكر ميكنم اين روزا حسابي شيطون شدي. تكونهات خيلي زياد و شديد شده و بزودي شدت تكونات كم ميشه نفس مامان چون جات تنگ خواهد شد و تو احتمالا براي به دنيا اومدن روز شماري ميكني از تكون هات فيلم گرفتم كه ببيني چه وروجكي بودي پسرم.   اگه بخام توضيح بدم كه چه خوردنيهايي تو اين چند ماه دوست داشتم و زياد ميخوردم بايد بگم هنوزم عاشق هر چيز شيرينم. انقد كه تو شيريني پسر نازم تو ...
21 آبان 1393